z

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا ؟

 نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا ؟

 عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان تو‌ام فردا چرا ؟

 نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

 وه کـه با این عـمـرهـای ‌کوته بـی ‌اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

 شور فرهادم به پرسش سر به ‌زیر افکنده بود

ای لب شیـریـن ! جـواب تلخ سـر بالا چرا ؟

 ای شب هجران که یک دم در تو چشم ‌من ‌نخفت

ایـنـقـدر با بخـت خـواب‌آلـود مـن لالا چـرا ؟

 آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا ؟! 

در خزان هجر گل ای‌ بلبل طبع حزین !

خموشی شرط وفاداری بود ، غوغا چرا ؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌‌روی تنها چرا ؟

 




تاریخ : پنج شنبه 92/3/23 | 9:48 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر


  • paper | بازی آنلاین | buy backlink
  • فال تاروت پنج کارتی | رپرتاژاگهی