اگر قلبم را برایت گشودم از این بود که
می خواستم
در حضور تو گم نشوم
تفاوت آدم ها در دردهایشان است
دردهایم را برایت باز می گویم
تا بدانی
عظیم ترین رسالت انسانی را چه نجیبانه بر شانه های نحیفم به پایان می برم
تندیس نیستم که هرزه بخندم
لبخندم ترجمان رنج های ناگفته است
مرا به نام بخوان!!!
"من آن گم کرده خویشم
که با اسب آشفته یال خیال،
درین کوچه پس کوچه ها
سالهاست ناآشنا همرهم .
تاریخ : یکشنبه 92/3/12 | 5:41 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر
.: Weblog Themes By Pichak :.