عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت " بخت " آمده ...نوروز !
ازبیدلی او را ز در خانه براندیم
...
هر جا گذر غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
من دانم و غمگین دلت ، ای خسته کبوتر !
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این تنگی سخت روزگار را ...ز جوئی نجهاندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر " امید " که صد بار
" عید " آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
سروده استاد اخوان ثالث
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت " بخت " آمده ...نوروز !
ازبیدلی او را ز در خانه براندیم
...
هر جا گذر غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
من دانم و غمگین دلت ، ای خسته کبوتر !
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این تنگی سخت روزگار را ...ز جوئی نجهاندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر " امید " که صد بار
" عید " آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
سروده استاد اخوان ثالث
تاریخ : دوشنبه 91/12/28 | 4:17 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر
.: Weblog Themes By Pichak :.